كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
612
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
گر بركنم دل از تو و بردارم از تو مهر * آن مهر بر كه افكنم آن دل كجا برم « 1 » شكر خدا كه باز درين اوج بارگاه * طاوس عرش مىشنود صيت شهپرم بر من فتاد سايهء خورشيد سلطنت * اكنون فراغت است ز خورشيد خاورم نامم ز كارخانهء عشاق محو باد * گر جز محبت تو بود شغل ديگرم مقصود از اين معامله بازار تيزى است * نه جلوه مىفروشم و نه عشوه مىخرم و همّت و نهمت بر عمارت مملكت و بسطت سلطنت و رعايت رعيت و زيادتى لشكر و ابّهت مصروف و موقوف داشت و خاطر به رفاهيت رعايا گماشت . ذكر خلاص يافتن سلطان زين العابدين از بند شاه منصور و خلاصى امير مظفر كاشى از عجايب قرون و دهور و غرايب سنين و شهور خلاصى سلطان زين العابدين است از حبس شاه منصور و شرح قصّه آن است كه شاه منصور سلطان زين العابدين را چنان كه مذكور شد در قلعهء سلاسل محبوس كرده متوجه شيراز گشت . حق تعالى به مقتضى فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً « 2 » نگاهبانان او را بر او مهربان ساخته « 3 » با هم گفتند كه
--> ( 1 ) . منظور بيت : گر بر كنم دل . . . آنكه اصل از مسعود سعد سلمان است ( ديوان چاپ رشيد ياسمن صفحهء 345 ) كه كمال الدين اسماعيل در آن تغيير داده ( رك مجلهء يادگار سال اول شمارهء 8 ص 19 مقالهء محمد قزوينى ) . ( 2 ) . سورة الأنشراح 5 . ( 3 ) . « سلطان زين العابدين به كمك احمد شاه ترمتاى و محمود شاه خويش او از بند خلاص يافته متوجه وروجرد شد پيش ملك عزّ الدين لر . » ظفرنامه ج 1 ص 424